شیرینترین لب...
دست بردم به قلم تا كه كنم وصف لبت
جوهر و حسرت و آه دل ما ريخت بهم
به فداي لب همچون شكرت جان و دلم
گرمي بوسه تو حال مرا ريخت بهم 
دلم واست تنگ شده عشقم...
دست بردم به قلم تا كه كنم وصف لبت
جوهر و حسرت و آه دل ما ريخت بهم
به فداي لب همچون شكرت جان و دلم
گرمي بوسه تو حال مرا ريخت بهم 
دلم واست تنگ شده عشقم...
ويرانه اين قلب شکسته را اميدی تازه بخشيدی...
وقتی طنين صدايت کاشانه قلبم را پر کرد،
روزگار خاکستری و شب های تاريک وخموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از ياد بردم.
وقتی چشمانت را که به وسعت دريا بود و به پاکی و زلالی آب بود به من دوختی
و لبهای زيبايت برايم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت...
و تازه توانستم اميد را به گونه ای شاعرانه معنا کنم عزیزم...
ای تنها و تنها امید زندگی و نفسهایم...
آری ای پرنده کوچک قلبم ، در کنار تو بودن و در رويای تو بودن برای من زيباترین است مریمم...

اگر ســـــــــــــــــرت رو روی سیــــــنه ام بگذاری
هیچ صدایی نخواهی شنید
قلب من طاقت اینهمه خوشبختی رو نداره !