ضامن ما...

سلام به همتون دوستاي عزيز،بدون هيچ مقدمه اي اومدم كه فقط بگم امشب شب خيلي خوبي واسمه...
گل ناز من رفته مشهدو امشب آخرين شبي هس كه مشهده و برميگرده...
اولش يچيزي بگم در مورد امام رضاي خوبمون كه خيلي در حق منو مريمم لطف كرده...
سه سال قبل توي حرمش مريممو خواستم...
سال قبل هم توي حرمش استخاره گرفتمو لبخند اون حاجي بهم هرگز يادم نميره و بهم گفت خيلي خوب است... :)
امسال هم توي همچين شبي مريمم واسه عشقمون كلي دعا كرده...
اهم اهم :)
واسه محمدشم نماز خونده الهي قربون خانوم كوچولوم برم كه خدا ميدونه چقدر نازو خواستني بوده اون لحظه...
اوهوم،اينجورياس كه ميگم اين امام ضامن ما و عشقمونه...
مريمم؟
خوشكلم؟
عشق پاك و معصومم؟
ممنونتم اينقدر خوبي و خيلي دوست دارم عزيزترينم...
امام رضا؟ ممنونتم...


تولد قشنگت مبارک مریمم (باز گند زدم)

![]()
تولد 
نازنین 
تک 
فرشته 
دنیام 
مبارک 

فوووووووت...
فووووووووت...
فوووووووت...
فووووووووت...
فوووووووت...
بیا شعما رو فوت کن 
که صد سال زنده باشیییییییییییی 
امروز با شکوهترین روز هستیست...
روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد...
و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد...
به زمین خوش اومدی فرشته مهر و زیبایی من :) تولدت مبارک ♥
![]()
الهي بميرم سياه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم!
مریمم سلام
قبل از هر چیزی اومدم بگم که برای تولد امسالت خیلی چیزا دست به دست هم دادن واسه خراب کردنش و متاسفانه تا حدی تونستن...
از روز اول سال نو که آنتنای موبایلا پرید تا همین الانشم درست نشده و نزدیک یه هفته هس اس ام اسامون خبری نیستو همین اولین عامل شد واسه اینکه دلشوره هام برای تو زیاد بشه و دلنگرونیای تو هم نسبت به من و همین تونست ناخواسته سردت کنه عزیزم تا جایی که دلشوره هام عصبیم میکردو خبری که ازت نداشتم داغونم میکرد...
گذشتو گذشتو توی این اوضاع افتضاح ما کلی مهمونم رسیده و هی اینور اونور میشیمو من فوق العاده درگیری ذهنی پیدا میکنم مریم جان...
تا جایی که شد اونی که نباید میشدو دیدم توی حرفات سردی و این نبودن من بابت خرابی آنتنها این رو توی ذهنت برده که من عشقم بهت کمتر شده در صورتی که رکو راستم میگم اینجا توی مهمونی لحظه به لحظه درگیر ارتباط با تو بودم تا جایی که بخدا قسم حتی وقتی موقعیت با تمرکز اس نوشتنو نداشتم میرفتم دسشویی تا راحت بتونم ارتباطی ازت داشته باشمو بدونم که کجاییو بگم که خودمم کجام که نکنه فکر کنی بین شلوغیا من توجهی بهت ندارم اما نشد...
اما تو فکر کردی من اون محمد ثابق نیستمو بهم شک بردی...
درصورتی که با همه وجودم دلم میخواست بهم بگی خودت که بابا اگرم از هم خبری نداریم یا دیر به دیره مشکلی نیست که عزیزم مهم اینه ما عاشق همیمو تا ابدم فقط واسه همیمو مال همیم و درک کنی شرایط خراب آنتنها رو که متاسفانه نشد و همین من رو هم تحت تاثیر گذاشت که توی حرفات متوجه شدم عشق تو هم کم شده...
و درست شب تولدت که از هفته قبل انتظارشو میکشیدمو حتی یبارم گفتم که داره میاد روز قشنگ مریمما اما درست شب تولدت اقرار میکنم که از یادم رفت تولدت...
آره یادم رفت اما تو خودت خوب میدونی دلیلش تموم دلشوره هام بوده...
خودت خوب میدونی که دلیلش این نیست که عشقم بهت کم شده باشه یا عوض شده باشم وقتی که حالا بعد از سه سال کنار هم بودن واقعا بیشتر دوست دارم...
چون واقعا دیدم که بهترینی...
میخوای بگم؟
جدی هم میگم نه این که ناز بکشما
تو واقعا یه دختر ناز و زیبایی که همه جوره ظاهرت فرشته گونه هس...
واقعا پاکی و همینه که از صمیم قلب خدا رو شکر میکنم که حجب داری و پاکی مریمم...
واقعا دختر خوب و خانوم فوق العاده ای واسه آیندمون و بهترین هستی با کلی هنرمندی از جمله دستپختای نابو بی نظیر...
تو واقعا باطنو قلب قشنگی داریو واقعا عاشقشم...
اخلاق خیلی قشنگی واسه من داریو وقتی لوس میشی بخدا چکه چکه میکنه آب دهنم از لبام واسه گاز گرفتنت بس که ملوسو دوس داشتنی میشی...
تو واقعا متینی و شخصیت فوق العاده سنگینی داریو من خیلی اینو ممنونتم...
خب اینا کمه وقتی هر کدومش دنیای تعریفه و جا نمیشه بگم؟
مریمم؟ روز به روز پی میبرم که بهتری و واقعا یه گوهر رو خدا به من داده اونوقت چطور کمتر عاشقت باشم؟
نه نه نه عزیزم...
امشبم کاش میشد لبخندو رو لبات میکشیدم...
من اشتباهاتمو قبول میکنمو دوس دارم برگردیم به زندگیمون چون مریم؟ بخدا بدون تو نفسمم سخته...
نمیترسی قطع بشه؟...
جوجوی خوشکل من؟ عمرو نفسم؟ همه اشتباهامو قبول دارمو قول میدم جبران کنم مریمم پس ببخشو حرفای دلتو بزنو برگرد همه هستی و دنیا و زندگی من... :*
تولدت مبارک ![]()
