من . تو . بارون

 

              من از تمام آسمان یک باران را میخواهم…

 

                                       از تمام زمین یک خیابان را…

 

                                                                    و از تمام تو…

 

                                                                                     یک دست که قفل شود در دست من . . .

 

 

 

+ یه حرفایی امشب با مریمم زدم موجب شد ازین نزنم که شما رو هم سهیم کنم برای دیدن این کلیپ،میدونین چیه شماها رو نمیدونم اما من اینقد گناه کردم که چشامو اشک نمیگیره اما دیشب که اینو دیدم... ضمن دعای قبولی عزاداریاتون التماس دعا. دانلود لینک مستقیم [حجم فایل: 19 مگابایت] [نوع فایل: mp4]

+ دل گاهی حد تنگ شدنش خیلی بالا میره... آره... خیلی... خیلی...  خیلی دلم تنگت شده کوچولوی من...

مریمم دوستت دارم :*

من . تو . بارون

دستان قلم به دست قلبم...

+پست قبل یکطرفه و سنگدلانه بود.

 


 

 

خداوندا!

تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

+ دقیقا با اونی بودم که پست آخرمو براش نوشته بودم...

میدونین چرا؟ چون اون دلش صافه...

دختر توی این زمونه تا بخواین ریخته اما با دل صاف چی؟ اصن کو؟ من اولین و آخرین تجربم همین دختره اما به مرگم قسم دیدم دورو برم رفیقای رفیقام که ادعای خوبیشون تا آسمون میره اما هیچی نیستن... اما این دختر کوچولوی ما دلش خیلی صافه...

مگه دل نداره؟ مگه اون دلخور نمیشه؟ مریم فقط میگم دمت گرم که با دنیای کاستی های من کنار اومدی...

همیشه با این جمله که سلامتی دختری که گرمای دست دوس پسرشو به بخاری ماشین دیگرون ترجیح داده حال میکردمو حالا تو دقیقا همینی...

این کمترینشه ها آهای کسی که میخونی وبمو...

سرما گرما نداشته واسشو با دنیای ظریفیش اما پیشم بوده...

این کمترینشه ها...

میگم صافه چون دلش مثل همه دخترا خیلی چیزا میخواد اما من... اما صافه و گفت واسم...

این متنو من ننوشتم...

قلبم نوشت...

+خدا دوست دارم...

+مریمم دوست دارم...

اما یروز همشو جبران میکنم . . .

 

 

   کاش می‌دیدم چیست
        آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است...
                                     آه وقتی که تو لبخند نگاهت را
                                                                    می‌تابانی . . .

 


+ تسلیت،مـــــــحرمـــــ ـــ ــ ـ .

ه...

 

همینکـــه،
 فقط لحظه ای،
به ذهنت خطور کند،
 یک جایی،
 یک کسی،
 وقت خوابش،
 برای تو اشک می ریزد،کـــــافـــــیـــــســـــت . . . !


 

کسی چی میفهمه درد منو؟ درد منو کی میفهمه؟ حرفای توی سینمو کی اصلا خریداره تا بفهمه...

شاکی شدی؟ تو شاکی شدی؟ آره؟

تو گفتی حرفتو و آتیشم زدی با طرز گفتنت بذار منم بگم اما من تیکه تیکه ازشو جدا نمیکنم خانوم خانوما...

گوش بده...

شب قبل از اومدنت برای دانشگاه گفتم کارت دارم چیزی نگفتی گفتم لابد خوابی واست اس دادم جواب بده هروقتی پاشدی چون کارت دارم...

خودت بهتر میدونی کارم واسه دانشگاه اومدنت بود که میخواستم بپرسم کی میای...

این حرفم بی جواب موند تا حدودا نیم ساعتم از حرکت کردنت از خونه که میگی وقتشو نداشتی اس بدی گذشت...

یه شونه به موهات کمتر میکشیدی یا یکم تندتر آماده میشدی واسه اس دادن به من یک دقیقه اضافه میشد نمیشد؟

اومدم دانشگاه گشتم کلاستو پیدا کردمو دیدمتو خیالم از اومدنت راحت شدو رفتم نشستم...

من کلاس نداشتما واسه چی من صبح پاشدمو اومدم مریم که بعد بهم گفتی تو کلاس داشتی واسه کلاست بودی؟... کلاست تموم شد وایسادم هی میگم خدایا این چرا نمیاد بریم...

هی میچرخم خدایا این چرا هی با رفیقاش میدوئه اینور میدوئه اونور تا اینکه دیدم حرکت کردی...

گفتم ا ما که قرارمون نبود اصلا مریم تنها وقتی هس مسیرو تنها بره ک...

دوستات هم مسیرت نبودن مریمی واسه همین وقتی دم در دانشگاه رسیدم دیدم نیستی،خیابون کناریو یکم رفتم دیدم نیستی،من فقط از خدا میخوام که به حرفم گوش بده چون خودش میدونه وقتی تموم دنیای یکی ازش فاصله میگیره یه دلواپسی ای میاد سراغ آدم...

وقتی دیدم خیابون کناری هم نیستیو اس دادم کجاییو جوابم ندادی رفتم سراغ ایستگاه مینی بوسو گشتم دنبالتو گوشی دستمو مدادم میگرفتمت اما هیچ جوابی ندادی...

رفتم توی مینی بوسو نگاه کردم که نیستی دیگه دلم نگرونت شدو سر خیابون که داشتم میومدم گوشیو برداشتیو با لحن عصبی گفت بله؟ گفتم کجایی گفتی بیرونم. گفتم مریم میدونم بیرون میگم کجایی؟ گفتی با دوستام بیرونم. گفتم کجای بیرون مریم گفتی پارکیو قطع کردی. دوباره گرفتمت که بگم بابا جون به لبم کردی یه خبری آخه چیزی...

د تو که میدونستی من از صبح بخاطرت اومده بودم تا کلاست تموم شد باهات باشم...

نگو نه که مثلا کتاب دستم بوده.نه. تو خودت میدونی چجور آدمی هستمو میشناسی چقدر دلم میخواد پیشت باشم...

هرقدر گرفتمت دیگه جوابی ندادی...

یادته اوایل؟ یادته چه پارکش چه شهر بغلی که میرفتین بهم میگفتی حتی یبار همین پارکم رفتین گفتی من فقط بیامو هواتونو داشته باشم که پسرا مزاحمت نشن؟ این عشقاتو یادت رفته؟

اتفاقا همون بارم بود که بعدش غروبش برای اولینو آخرین بار گفتی محمد با تو خوشبخت ترینم...

لعنت به من دارم گریه میکنما...

میفهمی اشک مردو؟...

دیدم جواب نمیدی وسیله سریع گرفتم از دوستمو حرکت کردم سمت پارک...

سمت همون پارکی که توش بوی امنیت اصلا نمیده...

توی همون پارکی که بوی مواد کشیدن از گوشه کنارش میاد...

توی همون پارکی که ماهی نمیگذره خبر پیدا کردن لباس زنونه و... پشت علفزارش نرسه به گوش...

میفهممییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟

توی همون پارکی که نگهبانای همونجا از کثیفترین آدمانو اکثر اوقات مستن...

نگو نمیدونستی اون دفعه گفتم چقدر جامعمون گنده...

اون اوایل اگه نمیدونستی منو همراهتون نمیکردین...

نمیگم منو با خودت ببری.نه.مگه قراره همه جا من باشم؟ یا بازیگوشیای دخترونه بخواین کنین اصن یا شاید جمع دوستانه دخترونه بخواین برین بگردینو واسه خودتون صفا کنین. بابا با دوستات میخواین برین کیف کنین مگه شما دل ندارین؟ خب برین اما بگو بهم...

دلمو اینقدر مچاله کردی... اما بهم خبر بدی خب... نهایتش اینه جاش خطرناک بود باشم اما نه خب پیشتون...

تموم ذره ذره پارکو گشتمو حالا مدامم زنگ میزنم اما...

مداما خدا مداماااااااااااااااااااااااااااااا خدا دلم داره اونجا میترکه ها خدا دارم منفجر میشما از دلهره ها خدایاااااااااا اما هیچ خطتو جواب نمیدی...

به سرعت برگشتم دانشگاهو دیدم دوستات هستنو تو نیستی تا اینکه دیدمتو حرصم گرفته اما خفه ام...

اون دلهره و استرسم به انفجار درونو سینم داشت میرسیدو دیدمت گفتم آخ...

آخ...

موندمو تو که حرکت کردی منم گفتم بیام تا باهم برگردیمو سریع رفتی...

زنگ زدم بهتو جواب ندادی...

دور ایستگاه مینی بوس گشتمو  حالا مدامم دارم زنگ میزنم اما اصلا جواب نمیدی...

یهو دیدم کنار پنجره مینی بوس نشستیو منو دیدیو انگار که نه انگار...

جلوتم دارم با گوشیم میگیرمت همممممممممش دو مترم نمیشد فاصللللللللللت اما انگار نه انگاااااااااااار...

آخه خدا بابا مردم من خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

حتی یه گوشیتم جواب ندادی بهم که نیای ازش پایین تا کنارم باشی...

چشام اشک اومد دیدم نمیتونم،رفتم زیر یه درختو چشمم به مینی بوسه و زنگ میزنم بگیرمت اما نه جواب نمیدی...

راه افتادو ده دقه که از رفتن مینی بوس گذشت رد تماس زدیو میگی چمه...

میگم حالا که رفتیو فاصله گرفتی جواب میدی؟...

اس میدم بیا پایین من بیام...

هرچییییییییی میگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگم اما نههههههههههههههههه هیچ راضی نمیشی...

ه! تویی که غیرتمو نگرونیامو میگی عقب موندگیو گیر اونوقت میگی بهم که بی غیرت وسط راه پیاده شم؟!...

تویی که دیده بودی منو اونجا میگی برو سر کلاست؟...

رفتمو بین اسام باهات اینقدر روم فشار بود حلقه چشمام سنگین شد اشکم درومد...

دیدم نمیتونمو توی دید استادم وسایلمو جمع کردمو اجازه گرفتمو رفتم اما دلم غوغا بود...

اما سینم درده...

اما وجودم عذابه...

هی...

مرد باید سکوت کنه...

ببخش اگه حرفی زدم تندو بی اعصابو زندگیتو تلخ کردم امروز.


+در ضمن روشن فکریو تفکر اروپایی اگه افتخاره من این افتخارو نمیخوامو اگه فکرم تاریکه یا عقب موندم یا پشت کوهی یا قدیمی و با همه پسرا فرق دارم ولی دلم نمیخواد عکس بی پوشش کسی که همه کس منه رو مردی ببینه. البته این عکسه که چیزی نبود.دوستای مریمم اگه اون سری عکس مریممو کسی ممکنه ببینه شما لطف کنین هوای دل منو داشته باشین.ممنون.راستی؟ چشم نزنینش :|

+ این وب تعطیله و آپ نمیشه.

اما عشقم پابرجاست چون بیشتر ازینی دوستت دارم که با اینا بذارم روی کره زمین بیشترین حسم درجش کم بشه...

من و تو :)

 

 

   تــو قـــرار مــن بـاش...

 

                   تـا مـن مَــــــدارت شـوم...

 

                           اصـــــــنـ  چـہ قــــــــــرار و مــــــــــــــــــدارے بـهـــتـر از مــــ ــا :)

 

 + جوابیه پست مریمم:
اولا که این چال چونه ما هیچی نیس در مقابل چال گونتون خانوم خوشگلـــــم :*
در مورد گوگوش نظری ندارم :|
تو حس میکردی؟ من که دیدمشون بابا 8)  کلی هم بهم گفت دخترمو به تو سپردما! منم گفتم مثل چششام مراقبشم چون نفس منه :*
دوما در مورد قدم دومت که باید بهت تبریک بگم خانوم خوشگلم چون مطمئن باش اگه اون هدفتو ادامه بدی خدا خیلی بیشتر ازینی که دوستت داره دوستت خواهد داشت...
مریم پاکو نازنینم؟ شک نکن...
شاید باورت نشه اما چهره امروزت برام خیلی شیرینتر از همیشه بود...
میدونم توی این مورد درکم نخواهی کرد اما بعد از وضو گرفتنتو اومدنت اینقدر دوست داشتم دلم میخواست اسمتو داد بزنم...
فکر نکن چیزی امروز بدست نیاوردی (جدای از بستنیه و تخلیه هات :)) ) نه حالا جدا بابا :) فکر نکن چیزی بدست نیاوردی...
یه ساعت طلایی و خیلی قشنگو ما باهم تونستیم توی چهار سالمون بسازیم...
میدونم حالتو عزیزم اما همون سکوتت میتونه پر از معنا بشه برات...
 
+ ممنونتم بهترینم :*

 

 

 

 + امروز برام رویایی بودی مریمم...

 

 

رنگارنگ...

 

 

همه میگویند چشمانش رنگارنگ است...

     اما من میگویم

         چشمانش عسلیست...

               میپرسید چرا عسلی؟!

شاید با همان چشمانش همین حوالی مرا بخواند

    و خودش هم بپرسد چرا عسلی...

 نه...

    نه برای رنگش...

        نه برای رنگ شب بودنش...

                                                                     برای اینکه شیرین ترین لحظاتم

                                                                           در چشمان او خاطره شده اند...

                                                                                       آری،عسلی...

 

 

 

مهم این نیست...

مهم این است محل خاطرات شیرین ترین لحظاتم هرگز نمناک نشود...

خب دوستش دارم...

 

خدا؟ دوستت دارم...

+ مریم گلم؟ تو تاج سرمیا...

دوستت دارم...