همینکـــه،
فقط لحظه ای،
به ذهنت خطور کند،
یک جایی،
یک کسی،
وقت خوابش،
برای تو اشک می ریزد،کـــــافـــــیـــــســـــت . . . !
کسی چی میفهمه درد منو؟ درد منو کی میفهمه؟ حرفای توی سینمو کی اصلا خریداره تا بفهمه...
شاکی شدی؟ تو شاکی شدی؟ آره؟
تو گفتی حرفتو و آتیشم زدی با طرز گفتنت بذار منم بگم اما من تیکه تیکه ازشو جدا نمیکنم خانوم خانوما...
گوش بده...
شب قبل از اومدنت برای دانشگاه گفتم کارت دارم چیزی نگفتی گفتم لابد خوابی واست اس دادم جواب بده هروقتی پاشدی چون کارت دارم...
خودت بهتر میدونی کارم واسه دانشگاه اومدنت بود که میخواستم بپرسم کی میای...
این حرفم بی جواب موند تا حدودا نیم ساعتم از حرکت کردنت از خونه که میگی وقتشو نداشتی اس بدی گذشت...
یه شونه به موهات کمتر میکشیدی یا یکم تندتر آماده میشدی واسه اس دادن به من یک دقیقه اضافه میشد نمیشد؟
اومدم دانشگاه گشتم کلاستو پیدا کردمو دیدمتو خیالم از اومدنت راحت شدو رفتم نشستم...
من کلاس نداشتما واسه چی من صبح پاشدمو اومدم مریم که بعد بهم گفتی تو کلاس داشتی واسه کلاست بودی؟... کلاست تموم شد وایسادم هی میگم خدایا این چرا نمیاد بریم...
هی میچرخم خدایا این چرا هی با رفیقاش میدوئه اینور میدوئه اونور تا اینکه دیدم حرکت کردی...
گفتم ا ما که قرارمون نبود اصلا مریم تنها وقتی هس مسیرو تنها بره ک...
دوستات هم مسیرت نبودن مریمی واسه همین وقتی دم در دانشگاه رسیدم دیدم نیستی،خیابون کناریو یکم رفتم دیدم نیستی،من فقط از خدا میخوام که به حرفم گوش بده چون خودش میدونه وقتی تموم دنیای یکی ازش فاصله میگیره یه دلواپسی ای میاد سراغ آدم...
وقتی دیدم خیابون کناری هم نیستیو اس دادم کجاییو جوابم ندادی رفتم سراغ ایستگاه مینی بوسو گشتم دنبالتو گوشی دستمو مدادم میگرفتمت اما هیچ جوابی ندادی...
رفتم توی مینی بوسو نگاه کردم که نیستی دیگه دلم نگرونت شدو سر خیابون که داشتم میومدم گوشیو برداشتیو با لحن عصبی گفت بله؟ گفتم کجایی گفتی بیرونم. گفتم مریم میدونم بیرون میگم کجایی؟ گفتی با دوستام بیرونم. گفتم کجای بیرون مریم گفتی پارکیو قطع کردی. دوباره گرفتمت که بگم بابا جون به لبم کردی یه خبری آخه چیزی...
د تو که میدونستی من از صبح بخاطرت اومده بودم تا کلاست تموم شد باهات باشم...
نگو نه که مثلا کتاب دستم بوده.نه. تو خودت میدونی چجور آدمی هستمو میشناسی چقدر دلم میخواد پیشت باشم...
هرقدر گرفتمت دیگه جوابی ندادی...
یادته اوایل؟ یادته چه پارکش چه شهر بغلی که میرفتین بهم میگفتی حتی یبار همین پارکم رفتین گفتی من فقط بیامو هواتونو داشته باشم که پسرا مزاحمت نشن؟ این عشقاتو یادت رفته؟
اتفاقا همون بارم بود که بعدش غروبش برای اولینو آخرین بار گفتی محمد با تو خوشبخت ترینم...
لعنت به من دارم گریه میکنما...
میفهمی اشک مردو؟...
دیدم جواب نمیدی وسیله سریع گرفتم از دوستمو حرکت کردم سمت پارک...
سمت همون پارکی که توش بوی امنیت اصلا نمیده...
توی همون پارکی که بوی مواد کشیدن از گوشه کنارش میاد...
توی همون پارکی که ماهی نمیگذره خبر پیدا کردن لباس زنونه و... پشت علفزارش نرسه به گوش...
میفهممییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟
توی همون پارکی که نگهبانای همونجا از کثیفترین آدمانو اکثر اوقات مستن...
نگو نمیدونستی اون دفعه گفتم چقدر جامعمون گنده...
اون اوایل اگه نمیدونستی منو همراهتون نمیکردین...
نمیگم منو با خودت ببری.نه.مگه قراره همه جا من باشم؟ یا بازیگوشیای دخترونه بخواین کنین اصن یا شاید جمع دوستانه دخترونه بخواین برین بگردینو واسه خودتون صفا کنین. بابا با دوستات میخواین برین کیف کنین مگه شما دل ندارین؟ خب برین اما بگو بهم...
دلمو اینقدر مچاله کردی... اما بهم خبر بدی خب... نهایتش اینه جاش خطرناک بود باشم اما نه خب پیشتون...
تموم ذره ذره پارکو گشتمو حالا مدامم زنگ میزنم اما...
مداما خدا مداماااااااااااااااااااااااااااااا خدا دلم داره اونجا میترکه ها خدا دارم منفجر میشما از دلهره ها خدایاااااااااا اما هیچ خطتو جواب نمیدی...
به سرعت برگشتم دانشگاهو دیدم دوستات هستنو تو نیستی تا اینکه دیدمتو حرصم گرفته اما خفه ام...
اون دلهره و استرسم به انفجار درونو سینم داشت میرسیدو دیدمت گفتم آخ...
آخ...
موندمو تو که حرکت کردی منم گفتم بیام تا باهم برگردیمو سریع رفتی...
زنگ زدم بهتو جواب ندادی...
دور ایستگاه مینی بوس گشتمو حالا مدامم دارم زنگ میزنم اما اصلا جواب نمیدی...
یهو دیدم کنار پنجره مینی بوس نشستیو منو دیدیو انگار که نه انگار...
جلوتم دارم با گوشیم میگیرمت همممممممممش دو مترم نمیشد فاصللللللللللت اما انگار نه انگاااااااااااار...
آخه خدا بابا مردم من خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
حتی یه گوشیتم جواب ندادی بهم که نیای ازش پایین تا کنارم باشی...
چشام اشک اومد دیدم نمیتونم،رفتم زیر یه درختو چشمم به مینی بوسه و زنگ میزنم بگیرمت اما نه جواب نمیدی...
راه افتادو ده دقه که از رفتن مینی بوس گذشت رد تماس زدیو میگی چمه...
میگم حالا که رفتیو فاصله گرفتی جواب میدی؟...
اس میدم بیا پایین من بیام...
هرچییییییییی میگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگم اما نههههههههههههههههه هیچ راضی نمیشی...
ه! تویی که غیرتمو نگرونیامو میگی عقب موندگیو گیر اونوقت میگی بهم که بی غیرت وسط راه پیاده شم؟!...
تویی که دیده بودی منو اونجا میگی برو سر کلاست؟...
رفتمو بین اسام باهات اینقدر روم فشار بود حلقه چشمام سنگین شد اشکم درومد...
دیدم نمیتونمو توی دید استادم وسایلمو جمع کردمو اجازه گرفتمو رفتم اما دلم غوغا بود...
اما سینم درده...
اما وجودم عذابه...
هی...
مرد باید سکوت کنه...
ببخش اگه حرفی زدم تندو بی اعصابو زندگیتو تلخ کردم امروز.
+در ضمن روشن فکریو تفکر اروپایی اگه افتخاره من این افتخارو نمیخوامو اگه فکرم تاریکه یا عقب موندم یا پشت کوهی یا قدیمی و با همه پسرا فرق دارم ولی دلم نمیخواد عکس بی پوشش کسی که همه کس منه رو مردی ببینه. البته این عکسه که چیزی نبود.دوستای مریمم اگه اون سری عکس مریممو کسی ممکنه ببینه شما لطف کنین هوای دل منو داشته باشین.ممنون.راستی؟ چشم نزنینش :|
+ این وب تعطیله و آپ نمیشه.
اما عشقم پابرجاست چون بیشتر ازینی دوستت دارم که با اینا بذارم روی کره زمین بیشترین حسم درجش کم بشه...