
دوسـتـت مـی دارم...
اصلاً مى دانى عشق چيست؟
مــن عـاشـق تــو هـسـتـم...
عاشق چشمانى كه اقيانوسى از آرامش را در خود دارند...
عاشق دستانى كه خداوند...
نوازش را با الهام از آنها معنا كرده است!
و عاشق لبخندى كه زيبايى را تمام و كمال به تصوير مى كشد...
دوسـتـت مـی دارم...
اصلاً مى دانى عشق چيست؟
من عاشق تو هستم...
عاشق قلبى كه براى عاشقى در سينه ات مى تپد...
عاشق محبتى كه در كلامت موج مى زند...
و عاشق تصورى كه از زندگی در ذهن امیدوارت داشتی...
فقط...
فقط بوی دلتنگی میدهم...
بوی بی ذوقی به دنیایی که چهار سال طعم شیرینی میداد برایم غافل ازینکه،
کمی آنطرفتر آنکه همه دنیای من است گه گداری دلش از من میگیرد...
از من میگیرد دل کوچکش اما زبان به سخن باز نمیکند از ترس طغیان زبان من...
آری بوی دلتنگیو دلگیری از خودم میدهم...
آنچنان بوی بدی میدهم که حتی بهار هم پیله تنهایی ام را
به روی پروانه هایش نمیگشاید چه برسد به زمستان که تمام وجودم را فرا گرفته است...
~2.png)
یکی بود یکی بازم بود...
دو روزه زندگی ای رو دارم که از بیستوچهار ساعتش حدود نه ده ساعتشو سر کارمو دو سه ساعتشو قدم میزنمو بقیشم توی تخت لعنتیم ازین رو به اون رو میشمو سعی میکنم بخوابم...
میدونم بین چشمایی که این مطلبمو میخونه یه جفت چشم هس که با تموم وجودش داره حس میکنه سردی و دیوونگیه زندگیمو...
تو عالی بودی...
تو یه دختری بودی که شاید چندبار به تکرار حتی باهات بد حرف زدم اما واقعا فرشته بودی...
قسم میخورم نیست کسی مثل تو که توی ناز بزرگ شده باشه و چهار سالشو با کسی بگذرونه که جز گاهی مهربونیه بی دلیل بقیه لحظاتشو اخمو بداخلاقی تحویل داده...
با همه چیزم کنار اومدی...
با اخلاق بدم...
با وجود تموم خوبیات اما با گیر دادنام...
یادته یه بار توی مینی بوست گفتی چندتا پسر به لباست آدامس چسبوندنو گفتی هی میگفتن فردین بازی!؟ و من بین رفیقام گفتم یکیشون رفیقاش تیکه کلامشون همینه و میخواستم اونا رو پیدا کنمو بزنم؟
یادته چقد وحشی بودم؟
آره... ولی تو با همه اخلاقای گندم کنار اومدی...
به مرور درست کردم خودمو اما باز گند اخلاقیمو دارم دیگه...
با گیرو حرفای بیخودم کنار اومدی با اینکه باید میفهمیدم توی همون شرایط بزرگ شدی اما واسه من قابل هضم نبودو دلم میترسید ازینکه کسی اذیتت کنه...
با همش کنار اومدیو اگرم میخواستمو کاری میکردم بخاطرم مثلا طوری که دوس دارم باشی میشدی نقش بازی کردن دیگه اما همیشه صادق بودی...
یکی میگفت دوس دختر راستگو بزرگترین نعمته اما نمیدونست دخترکی هم هست که دروغگویی به فکرشم نمیومدو همه کاراش صداقت داشت...
با همه تعصباتم که بیخودم میگفتی هس حتی کنار اومدی...
با بی پولیم...
با بی ماشینیم...
با بی خونه بودنم...
با لباسام که گاهی بهترینم بودن اما ست نمیکردمو به فکر تو نبودم...
با حتی بی فرهنگ کاریامو بلند بلند حرف زدنام توی خیابون...
با حتی نیم ساعت دم جاده توی بارونو سرما و گرماش انتظار کشیدن واسه ترمز زدن یه تاکسی...
تو نمیدونی اما خیلی تلاش کردم جایی حتی کرایه کنم با اینکه میدونستی بابام داره و نمیده...
با تموم بدیای خونوادم کنار اومدی با اینکه هزار بار گفتم من میشناسم بابامو که خلاصه واسم چیزی کم نمیذاره به وقتش...
اما چهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار سال تموم لب بستیو نشون دادی راضی ای...
اما من مردم بخدا ای خدا تو خودت میدونی گاهی بعد از جدا شدنت ازم توی روزی که باهم بودیم اشکم درمیومد توی خیابون اما میگفتم بالاخره یه روز ماشین خوبو خونه قشنگو نازو نعمتو واسه تنها گل آرزوهام آماده میکنم...
میگفتم اشکال نداره که مریم کنار سایبون یه درخت با حال ضعفش وامیسه و من دست تکون میدم واسه ماشینای تاکسیو یکی در میون پسری با دختر مورد علاقش با ماشینو یه جفت لب خندون رد میشدو گل من هیچی نمیگه...
اما من که کور نبودم...
د چقد آخه چقد وعده و وعید پوچ...
چقد انتظار دادن به دختری که اونقدر خوبو زیباست که موقعیتهای فوق العاده ای براش مهیا بوده و بخاطر من فکرم نکرده بهشون...
چقد آزار دخترکی که منتظر بود یه ترم درس من ازش بهتر شه و من نتونستم...
چقد آزار دخترکی که بخاطر فشار عصبی من واسه کمبودام موج عصبانیتم دل معصوم اونو میگرفت...
چقد حیف کردن لبخندایی که با همه وجودش گاهی برام میزدو دستامو محکمتر میگرفتو میفهمیدم میبینـــــــــــه کمبودامو و اما همه چیزو درونش میریزه...
چقد اذیت ذهن دختری که میخوندم توی فکرش از دست من خستستو ولی لبشو خندون میکنه...
همه چیزمو تحمل کرد...
منم بدتر از بد...
اما بسه...
کوه هم باشه منفجر میشه با تحمل این همه بدیو کمو کاستی...
من بدم که چهار ساله تموم فکر کردم میتونم حداقل یه نیازشو درست کنم اما نتونستمو فقط توقع بالا بردمو یکی نگفت آخه لعنتییییییی تو یه چیزم براش نساختی که این همه ازش توقع داری...
آخ...
هرگز میدونم خدا نمیبخشه منو با این ظلمی که کردم...
تاوانشو پس میدم اما...
خوب میدونم پس میدم...
بسه زجر دادن تو...
د بسههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه دیگه نییییییییییییییییییییییس؟؟؟؟ نیییییییییییییییییسسسسس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بسه زجرگش کردن یه دختری که یه بدی هم نکرد...
بابا نکرد بخدا واقعا نکرد نککککککککککرد نکککککککککککککککککککککککککرد اما من فقط خراب کردم...
فقط...
بسه این همه کمبودو فقط وعده دادن...
بسه...
بسه...
فقط
مراقب
خودت
باش . . .