آرامشی از جنس شبهای آیندمون...

آرامشی از جنس شبهای آیندمون...

من و تو در کنار هم...
تو در آغوش منی و من غرق در احساساتم...
سکوت سهم این لحظه عاشقانه...
در قلبم فریاد میزنم عشق من دوستت دارم صادقانه...

هنوز چشمانم خیره به چشمان تو است...
دیدن چشمهای زیبایت آرامش من در این لحظه ی عاشقانه ست....
هنوز هم سکوت...
با دیدنت شده ام مات و مبهوت...
دستانت را میفشارم...

تو مرا میبوسی و من تو را در آغوش خودم میفشارم...
گرمای آغوش تو...
سر میگذارم بر روی شانه های تو...
سکوت را با صدای ترانه اشکهایم میشکنم...
تو گوش میکنی و با من همترانه میشوی...
تو اشکهای مرا پاک میکنی و من اشکهای تو را...

میبوسم گونه ی مهربان تو را عشق دلربای من...
نمیخواهم این لحظه بگذرد ای خدا...
در کنار هم ، تا آخر دنیا...
گفتی که کاش میشد همیشه مال هم باشیم...
نمیخواهم روزی بیاید که جدا از هم باشیم...
گفتم عشق ما بی پایان است...
قلبم تا همیشه گرفتار قلب عاشق تو است...

حالا که گرفتار است ، به درد عشق دچار است ،
حالا که بی تو زندگی برایش بی معنا است
لحظه هایش بی تو همیشه گریان است
پس مطمئن باش لحظه ای نیز نمیتوانم بی تو باشم...
من عاشق توام نمیتوانم لحظه ای جدا از تو باشم...

میفشاریم دستانمان را در دستان هم...
آرام میگریم برای همیشه در آغوش هم...


اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم...
اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت می کردم...
اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم...
ولی افسوس...
که نه بارانم، نه اشک،
نه گل و نه عشق...
اما...
هرچه هستم دوستت دارم بی حد و اندازه...
گل زیبای من خیلی دوستت دارم... :*

مریم قشنگم؟
هیچ چیز قدر این منو خیلی لحظات نمیسوزونه که گلی که دار و ندار منه حرف و درد دلی برام نمیگه...
ببین؟ من اینجام...
فقط برای تو...
ازت خواهش میکنم ماه سفیدم...
" تکيه نکن بر عصاي تنهاييت شانه هايم را خدا براي تو آفريد..." :*