خواهشی دارم...

اکنون که برای تو مینویسم احساس میکنم
که تنها ضربان قلبم را به رشته تحریر در میآورم
زیرا صدای طپش قلب من جز صدای عشق تو نیست
اکنون که برای تو مینویسم احساس میکنم
که با بالهایی که وجودت به من داده است
در آسمان شهر زیبای عشقت عاشقانه پرواز میکنم
اینک من ثانیه های وجودم را مینگارم...
از آن روی که جز به یاد تو سپری نمیشود
سپری شدنش محتاج به بودنت است
اگر تو نباشی حسی برای بودن در این دنیای تار نیست...
نفسهای خود را در اختیار قلم قرار میدهم...
تا به خطی ازعشق بدل نماید...
که نفس جز به یاد تو بر من سزاور نیست...
همه وجودم موسیقی زیبای محبت تو را مینوازد...
و همه جانم عطر خوش مهر تو را میپراکند...
خوش ترین لحظات من یادآوری نگاه زیبای توست...
خواهشی دارم...
نگاهت بی نهایت فریاد نجابت میزند
نگاهت برایم شوق زیستن دارد
شوق پرواز...
شوق عشق...
نگاهت را از من نگیر...
من به نور نگاه عاشقانه و مهربانت زنده ام عزیزم... نگیر... 


دوستت دارم 


