جوجوم برگشت...

اما دلخوره...

خب حق داره.من کار خوبی نکردم تا بخواد دلشاد باشه.تازه خیلیم دلش شکسته...

اما من تحمل ناراحتیشو ندارم...

راستی بابابزرگ عشق من فوت کرده.حتما برید وبشو بهش تسلیت بگید (http://tingle.blogfa.com) تا یکم جوجوم دلش آروم شه...

شاید اینقدر ندونه اما وقتی دلش ناراحتی و موج ناراحتی ساحل قلبشو نوازش میده من دلم طوفان غم میگیره و با همه وجودم میخوام آرومش کنم اما بجاش ناراحتش کردمو توی اوج ناراحتیش تو غم از دست دادن بابابزرگش منم شدم غمی رو غماش...

هرکی این مطلبو دید ازش خواهش دارم بهش تسلیت بگه و برای شادی روح بابابزرگش فاتحه بخونه...

اما سهمیه خودم که مریم جان؟ همه کس من؟ منو ببخشو برگرد همه هستي بي نظيرم...

قول میدم محمدی بهتر از قبل برای تنها امید زندگیم باشمو لیاقت اینو داشته باشم تا بازم با صدای ناز و آسمونیش منو محمدم صدا کنه...

مریم جان؟ هستی من؟ منو ببخش...

کاش ببینی که نیستی همه زندگیمو غم برداشته و تنهای تنهای تنهام...


هیچگاه نمیتواند کسی تو را از من بگیرد، میدانی که قلبم بی تو میمیرد،تو در قلبمی و هیچگاه دنیای عاشقانه من نمیمیرد….

دوستت دارم مریمی که وجودت بهار زندگیمه و نبودت...